ذهن آشفته من

مطالب پیشنهادی از ذهن آشفته من | نویسنده: بهار مهدوی

153

امروز دم رفتن که داشتم از ماشین پیاده میشدم.. برگشت بهم گف شما اول تکلیف منو روشن کن؟!! گفتم تکلیفت؟؟ گفت بله دیگه. تکلیفمو روشن کن.. گفتم الان که وقت نیست ولی بعدا میام تکلیفتو روشن میکنم "منظورش دقیقا چی بود آیا؟؟"...

ادامه مطلب

149

خیلی حرفا و اتفاقا افتاده که باس بنویسم.....

ادامه مطلب

150

ابی میگف تو اون همای قبلی نیستی خیلی تغییر کردی.. بعدشم گف داشتم به حرف اونروزت فک میکردم که میگفتی تکراری شدی.. ولی هما دوس داشتن تکراری نمیشه.. بهش گفتم زندگیم یه ماه کلا قروقاطی شده.. خودمم نمیدونم چمه؟!!...

ادامه مطلب

152

سرمد مهر 95...

ادامه مطلب

151

من و گریزلی و گریه ها و آینده ای که نمیدونیم چی پیش میاد و چی میشه...

ادامه مطلب

147

من چجوری بزارمت کنار؟!! وقتی انقد با منی !!!!!!!!!!!!...

ادامه مطلب

148

اصن مگه میشه تو رو دوست نداشت...

ادامه مطلب

146

حتی دوست ندارم بهش بگم بابا...

ادامه مطلب

145

چقد همش خوابم میاد.. چقد کسل و خستم...

ادامه مطلب

143

همین که نمیپرسه کجایی؟ چرا دیر جواب میدی؟ چرا زنگ نمیزنی؟؟جیکار میکنی؟؟ و... یعنی مهم نیستی!! یعنی واسم مهم نیست.. یعنی نباید روش حساب کرد.. دیگه فک کن اصن هیچکی تو زندگیت نیست.. خودتیو خودت. گه تو زندگی...

ادامه مطلب

144

یکم منو دوست داشته باش... نذار برات یکنواخت بشم... بزار بود و نبودم فرق داشته باش در طول روز. اَبی :)...

ادامه مطلب

135

بهم گف یکی میخوام که قد دنیاس گف تو رو میخوام.....

ادامه مطلب

136

میگف بابام گفته بیا همین دختر داییتو بگیر اسمشم هماس. گفتم باشه بریم هما رو بگیرم گفته جدی؟ راضی شدی؟ گفتم اره بریم من هما رو بگیرم.. گفته پس هماهنگ میکنم باهاشون گفتم بریم هما رو از مشهد بگیریم :)...

ادامه مطلب

137

همه چی شوخی شوخی شروع شد.. بعد گفتم همینجوری باشه واسه تفریح.. فکر اینجاشو نمیکردم که روز به روز دارم نگران تر میشم.. تا کجا؟؟...

ادامه مطلب

138

والا من داشتم باهاش شوخی میکردم.. یعنی کاملا شوخی و مزاح بود.. تازه راجب شوخیاش نه خودش فک نمیکردم به منظور بگیره و ناراحت شه.. تا پهر همینجوری پی ام میداد که من واست تکراری شدم؟ دلتو زدم؟ بی مزه شدم؟؟ اگه خودمم تکراری بشم دوست داشتن و علاقم تکراری نمیشه و اینا دقیقا تا خود ظهر!! کلی زمان برد تا ثابت کردم بابا شوخی بود فقط...

ادامه مطلب

139

من نمیدونم چرا پسرا تا با یه دختر دوست میشن علاقه دارن سریع طرف و ببرن با گروهشون اشنا کنن؟؟ یعنی عجیب اصرار دارن واسه حرکت هااااااااااااا...

ادامه مطلب

140

امروز بعد یه ماه یا حتی بیشتر رفتم پیج سهیل.. تمام فالووراشو پاکیده بود جز من اسم پروفایلشم اسم اختصاری بودی که من صداش میکردم.. تنگ شد واسش دلم :|...

ادامه مطلب

141

کاش یه دلیل محکمتری واسه بند بودن به زندگی پیدا میکردم.. 27 سال گذشت و هیچ چیز امیدوار کننده ای پیدا نشد واسم.. خیلی غم انگیزه و دلگیره.. اولا داشتم روی علی حساب میکردم که یه انگیزست.. یه دلیل واسه شاد بودنم.. یه انرژی خوب تو زندگی.. و.... ولی انگار نباید روی اونم حساب کنم.. اون خودشم خیلی مطمئن نیست از خودش!! شاشیدم تو این لیوان زندگی...

ادامه مطلب

142

چن روز پیش امید کلی پی ام داده بود و کلی حرفید باهام.. خیلی تحویلش نگرفتم.. دیگه اخرش بهش گفتم با کسیم الان. سهیلم پی ام داده بود هم تو اینستا هم لاینم تولدمو تبریک گفته بود ..خودشم شهریوریه منم بهش تبریکیدم.. جواب داده بود .. دلم واسش تنگ شده... یادش بخیر پسر بداخلاق غیرتی من...

ادامه مطلب
خدمات نیلوبلاگ ساخت وبلاگ در نیلوبلاگ

جدیدترین مطالب منتشر شده